حكيم ابوالقاسم فردوسى
225
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
درد ، سوى چپ سپاه شاه ايران را بيآراستند . رستم جنگجوى نيز با برادرش - زواره - به سوى راست خسرو رفت . گودرز كشوادگان كارآزموده به همراه بسيارى از بزرگان و آزادگان و زراسپ و منوشان فرخنده انديش به يارى رستم در پيش او بايستادند . چنان كارزارى بشد كه هرگز كسى به مانند آن را نديده بود . همهء ريگها پر از زخميان و كشتگان بخت برگشته بود . از آن همه كشتگان بىسر كه بر دشت آوردگاه افتاده بودند ، هيچ راه گذرى نبود و بيابان از آن همه خون بسان رود جيحون شده بود . خروش سواران و اسپان در آن دشت از بانگ تبيره نيز فراتر مىرفت . گويى دل كوه نيز از آن هياهو دريده مىشد و زمين با آن سواران از جا مىپريد . در هر سو سرهاى بىتن و تنهاى بىسر و چرنگيدن « 1 » گرزهاى گران بود . از درخشش دشنه و تيغهاى تيز ، خورشيد نيز راه گريز مىجست . گويى ابر سياهى برآمد و بر آن آوردگاه خون بباريد . در سوى چپ سپاه ، خرنجاس به دست فريبرز - پسر كاووس شاه - كشته شد و در سوى راست نيز كهيلا - كه يك تنه همچون سد پيل بود - به دست منوچهر تباه گشت . ناگهان به هنگام نيمروز باد و ابرى برآمد و رخ خورشيد گيتى فروز را بپوشانيد . همه جا تيره گشت و ديدگان از آن تيرگى ، خيره شدند . چون آفتاب سر در نشيب آورد ، دل شاه تركان از بيم بجست . در همه سو جوش و خروش سواران و بزرگان سرزمينهاى گوناگون بود و از آن همه جوشن و درفشهاى گونهگون ، همه جا سرخ و زرد و بنفش گشته بود . گرسيوز از پشت شاه بنگريست و همهء سپاهيانش را به جنگ آورد . به سوى راست و چپ ، سپاهيان گرانمايهاى بفرستاد و بدين گونه چهل هزار سوار جنگاور شايستهء كارزار برگزيد و در هر سو بپراكند . آنگاه گرسيوز از پشت سپاه به پيش برادرش شتافت . چون افراسياب روى برادرش را بديد ، نيرو گرفت و سپاه را براند . خروشى از سپاه برآمد و آسمان با تيرها پوشيده گشت . ليك
--> ( 1 ) - چرنگيدن ، آواز و صدا كردن گرز و مانند آن باشد به سبب زدن آن بر جايى .